یادش به خیر روزی که Kill Bill رو برای اولین بار دیدم! یکی از معدود فیلمهایی بود که وقتی دیدنش رو تموم کردم، بعد از چند ساعت دوباره نشستم به دیدنش و دوباره غرق در لذت شدم؛ اون هم با وجود اینکه معمولاً من از فیلمهایی با صحنه های خشن، خیلی خوشم نمیاد، نه اینکه خودم رو لوس کنم و بخوام بگم "منم که حساس!"... کلاً تمایل چندانی به دیدن خشونتِ صرف ندارم؛ اما Kill Bill داستانش و شیوهء پردازشش فرق می‌کرد و برای من یکی از لطیف ترین فیلمهای ممکن بود... فیلمی که سی دقیقهء پایانی‌اش یکی از شاهکارترین پایان بندی های ممکن تو کل فیلم هایی بود که تا به حال دیده‌ام.

دیروز تو هیاهوی جوزدگی انتخاباتی حال حاضر، خیلی ها شاید از کنار خبر خودکشی دیوید کرادین بی تفاوت گذشتند، اما من نتونستم؛ نه اینکه طرفدار پر و پا قرص این هنرپیشه باشم، ولی تصور اینکه بشینم دوباره فیلم بی نظیر تارانتینو رو ببینم و بدونم که بیل واقعاً این بار توسط خودش کشته شده خیلی برام آزار دهنده خواهد بود.
بیل ِ "بیل را بکش"، بیل را کشت!