می‌گم: حس عجیبیه! هیچوقت نفهمیده بودم اینکه می‌گن قلبم درد گرفت یعنی چی!
می‌گه: مشکل قلبی داری؟
می‌گم: نه! منظورم درد جسمی نیست. گاهی اوقات یه دلشورهء مدام و آزاردهنده همینطور یه بند میافته به جونم و ولم نمی‌کنه! انگار قلبم می‌خواد از دهنم بزنه بیرون.
می‌گه: آها... فهمیدم؛ این درد قلب نیست! هنوز درد قلب نکشیدی!
می‌گم: چطور؟
می‌گه: اگر قلبت واقعاً درد گرفته بود، ازش حرفی نمی‌زدی،... آروم می‌ذاشتی تو تنهایی‌هات بمونه واسه خودش!
می‌گم: پس این حس لعنتی چیه؟
می‌گه: هیچی؛ قلبت یه کم چروک برداشته. باهاس بدی‌اش اتوشویی؛ هرچند بعید می‌دونم اگر قلبی چروک برداره دیگه بشه اساساً اتوش کرد...