خدا بگم چکارت نکنه نازی با اون تلفن آخریت از فرودگاه... آخه مگه آزار داری که کرم می‌اندازی به تنبون آدم؟ حالا من با این دل صاب‌‌مرده چکار کنم که داره خودش رو هی می‌کوبونه به سینه‌ام و هی نق می‌زنه به جونم که حرفش رو گوش کن؟ با این عقل ناقصم چکار کنم که هی با هر ضربهء نبض می‌زنه تو مخم که منطق رو یادت نره و با فکر تصمیم بگیر؟
آخه مگه آزار داری نازی یک‌کاره برداشتی و زنگ زدی و باعث شدی یادم بره چه قول و قرارهایی با خودم گذاشته بودم و چه کارهایی قرار بود بکنم؟

خدا بگم چکارت نکنه...!!!