آقا ما تازگی‌ها متوجه یه مطلب باحال شدیم و اون هم اینه که جداً گاهی اوقات می‌شه یه سری مسائل رو جنرالیزه کرد! یعنی اینکه می‌گن مثلاً مردها فلانند و زنها فلان نیستند(!) یا چه می‌دونم، مثلاً ارمنی‌ها اینطوری رفتار می‌کنند و هندی ها اون شکلی سر تکون می‌دن و اینا انگار گاهی اوقات خیلی هم غلط نیست! ما هم هرچقدر می‌خوایم با این نژادپرستِ درون مبارزه کنیم، بعضی وقتها کم میاریم!
خلاصه که تازگی‌ها به شکل عجیب و غریبی دارم به این نتیجه می‌رسم که فلورانسی ها اصولاً زیادی بلند حرف می‌زنند! یعنی خیلی کلی و جنرال، صداشون زیادی بلنده؛ دست کم واسه گوشهای من... حالا اینکه ایتالیایی ها کلاً داد زیاد می‌زنند رو کاری ندارم، ولی این فلورانسی ها اساساً از بیخ و بن دادبزن هستند انگار!

این روزها که دارم مقدمات اسباب کشی و همخونه شدن با یکی از دوستانِ فلورانسی‌ام رو فراهم می‌کنم، این واقعیت خیلی ملموس تر از قبل داره خودش رو نشون می‌ده! نمونه‌اش همین امروز که وقتی تلفنی داشتیم راجع به مسائل مربوط به تاریخ اثاث کشی و اینا صحبت می‌کردیم و من از اونجایی که توی این خونه، برای تلفنی حرف زدن مجبورم دم پنجره وایسم، یهو به خودم اومدم و دیدم که همسایه روبه‌روییه با زنش اومدند دم پنجره‌شون  ویک نگاه غضب‌آلودی به من بیچاره انداختند که آن سرش ناپیدا همی بود! جالب این بود که در تمام مدتی که اینها داشتند با نگاه خشمگینشون من رو مورد عنایت قرار می‌دادند، من ساکت بودم و اینها فقط صدای سیلویا که همین همخونهء آیندهء من باشه رو می‌شنیدند، اون هم از پای تلفن و از فاصله‌ای حدوداً ۶۰ متری!!

خدا آخر و عاقبت من رو توی این خونهء جدید به خیر کنه! به خصوص که سیلویا می‌گه "من آروم ترین و ساکت ترین عضو خانواده‌ام هستم" و من از الان عزای روزی رو گرفتم که خانوادهء این رفیقمون بخواد بیاد اینجا و چند روزی مهمونمون بشه!!!

خدا به دادم برسه لابد!