برای خودم می‌نویسم تا یادم بماند؛ تا اشتباه‌های قبلی را تکرار نکنم؛ شاید نشدنی باشد،... که اشتباه‌های گذشته را کمتر تکرار کنم... آهان! این شاید شدنی‌تر باشد؛
باید حواسم باشد که بیش از اندازه به آدمهای اطرافم رفاقت ندهم؛ چون کم ندیدم کسانی که قدر رفاقت ندانستند و کم ندیدم مواقعی که انتظار خودم پس از آن دادن‌ها و نگرفتن‌ها بیخود و بی‌جهت بالا رفته بود و من مانده بودم میان درک پذیرش خودم یا کسانی که بخش بسیار ساده‌ای از دنیای دوست‌هایم بودند.
باید از همین امروز که یک سری روابط شروع می‌شوند، یک سری روابط دوباره از نو می‌شوند و یک سری دوستی‌هایی که از روی شرایط کاری و محیطی به سراغم می‌آیند، حواسم باشد میزان قدم برداشتن‌هایم چقدر باید باشد تا بیش از اندازه جلو نروم و بیش از اندازه منتظر نباشم تا برایم جلو بیایند.
باید حواسم باشد به آدمها، به نوع رفاقت‌هایی که شکل می‌گیرند، به دوستی‌های خواسته و ناخواسته، به هم‌قطاری‌های اجباری، به زیاد صمیمی نشدن با کسانی که نمی‌خواهندت و به دور نکردن آنهایی که دوستت دارند.

اینها را باید به یاد داشته باشم، اگر قرار است تغییری در خودم بوجود بیاورم؛ باید حواسم باشد مرزبندی‌ها کجا هستند و کجای داستان است که یک سری از آدم‌ها ممکن است تمام شوند و یک سری دیگر ممکن است تمامت کنند.

روزهای تازه‌ای در راه‌اند...