... در سکوت ...
انسان گاهی اوقات در دام کجبینی و کجفهمی میافتد؛ گاهی اوقات برای اینکه بخواهد ابرو را درست کند میزند و چشم را کور میکند؛ گاهی اوقات به جای اینکه ساکت باشد، حرف میزند و به جای اینکه حرف بزند، ساکت است.
انسان، حساس میشود؛ زخمهایش حساسترش میکنند و چارهء آن یا فریاد است، یا سکوت. فریاد زدن بلد نیستم، پس بهتر است سکوت کنم تا کسی را ناخواسته نیازارم؛ تا کسی ناخواسته، چیزی را به خودش نگیرد. اسمش همان خودسانسوری میخواهد باشد؟ خب باشد...؛
انسان، حساس میشود؛ زخمهایش حساسترش میکنند و چارهء آن یا فریاد است، یا سکوت. فریاد زدن بلد نیستم، پس بهتر است سکوت کنم تا کسی را ناخواسته نیازارم؛ تا کسی ناخواسته، چیزی را به خودش نگیرد. اسمش همان خودسانسوری میخواهد باشد؟ خب باشد...؛
گاهی اوقات بد نیست خود را سانسور که نه، ساکت کنیم و صبر و شکیبایی پیشه کنیم و در سکوت خود تنها ببینیم و بیاموزیم و ذخیره کنیم برای بعدها.
از امروز تا مدتی نا معلوم، فقط در راه خواهم بود و خواجو خواهم خواند.
+ نوشته شده در ۱۳۸۸/۰۷/۰۱ ساعت 18:11 توسط امیر
|