نامه نگاری ها ۱۲
[...]
اینجا پاییز، هم اومده و هم نیومده؛
آخه اینجا پاییز ِ چندان خوبی نداره راستش....
نه برگریزون آنچنانییی میشه، نه کوهی هست که آدم از دور ببینه و نه آفتاب خوشرنگی که بودن و نبودنش روی زندگی آدم تاثیر بگذاره؛
نه بارونش اونقدر دلچسبه مثل بارونای تهرون که آدم بخواد بره زیرش قدم بزنه، نه نباریدنش اونقدر جالبه که آدم دلش بخواد بباره.
نه...
اینجا پاییزش تعریفی نداره ... اینجا هیچ فصلش تعریفی نداره کلاً! البته این نظر منه؛ شاید چون عادت کردم به لمس کردن اوج و نهایتِ فصل ها توی تهرانی که چهارفصلش همیشه تو اوجه و همیشه دوست داشتنی (گیرم تابستون کلاً و در تمامی جاهای دنیا فصل مزخرفی باشه!!!)
ولی...
تو اگر بیرون رفتی و قدم زدی تو خیابونای تهرون، تو پاییز نارنجی دوست داشتنی، به یاد ما هم باش
اینجا پاییز، هم اومده و هم نیومده؛
آخه اینجا پاییز ِ چندان خوبی نداره راستش....
نه برگریزون آنچنانییی میشه، نه کوهی هست که آدم از دور ببینه و نه آفتاب خوشرنگی که بودن و نبودنش روی زندگی آدم تاثیر بگذاره؛
نه بارونش اونقدر دلچسبه مثل بارونای تهرون که آدم بخواد بره زیرش قدم بزنه، نه نباریدنش اونقدر جالبه که آدم دلش بخواد بباره.
نه...
اینجا پاییزش تعریفی نداره ... اینجا هیچ فصلش تعریفی نداره کلاً! البته این نظر منه؛ شاید چون عادت کردم به لمس کردن اوج و نهایتِ فصل ها توی تهرانی که چهارفصلش همیشه تو اوجه و همیشه دوست داشتنی (گیرم تابستون کلاً و در تمامی جاهای دنیا فصل مزخرفی باشه!!!)
ولی...
تو اگر بیرون رفتی و قدم زدی تو خیابونای تهرون، تو پاییز نارنجی دوست داشتنی، به یاد ما هم باش
[...]
+ نوشته شده در ۱۳۸۸/۰۷/۱۳ ساعت 14:5 توسط امیر
|