ریچارد و آلیس!
یکی از مسائل جالب توی اثاث کشی وقتیه که میبینی خیلی از چیزهایی که میخوای با خودت ببری، از قبل توی خونهء جدید هستند؛ مثلاً الان ما توی خونهء جدید سه تا قهوه جوش موکا داریم و همخونهام هم قهوهجوش خودش رو آورده و من هم دو تا قهوهجوش خودم رو «باید» ببرم... این باید از اون باید هاست که راه نداره آدم بیخیالش بشه! یعنی از اون دست چیزاست که من روشون حساسیت دارم.
من به خیلی از وسیلههام دلبستگی شدید و عاطفی پیدا میکنم چون واقعاً لحظههای خیلی مهمی از زندگیام رو در کنارشون گذروندم یا خیلی به دردم خوردند بر خلاف خیلی از آدما، رفقای خوبی بودند و هستند. داستان هم اینه که سیلویا، همخونهام، اصرار میکنه که با خودت قهوهجوشهات رو نیار و من نمیدونم چطور بهش بفهمونم که قهوهجوشهام برای من یه مسالهء به شدت ناموسی هستند و تازه اسم هم دارند و نباید قهوهجوش صداشون کرد...
خلاصه که امروز که سیلوا خونه نیست، سریع اومدم خونهء قبلی برای بردن قهوهجوشهای عزیزم: ریچارد و آلیس!
+ نوشته شده در ۱۳۸۸/۰۸/۰۶ ساعت 13:25 توسط امیر
|