در باب کمری شدنِ بنده!
حالا این وسط دقیقاً تو شبهای امتحان و روزهایی که خونهمون پر از مهمونجات مختلف بود نمیدونم این بلای آسمانی دوباره از کجا سر و کلهاش پیدا شد؛ باز دست کم یکی دو سال پیش یه چمدون گنده و سنگین رو بلند کرده بودم، یا لباس گرم نمیپوشیدم تو هوای سرد و خلاصه یه غلطی میخوردم که نازل شدن این بلای آسمانی کاملاً قابل توجیه بود! اما این دفعه کلاً همه چیز فرق میکرد و داستان از اونجایی شروع شد که اتفاقاً هیچ داستانی در کار نبود!
یعنی بنده در یکی از روزهای گند پاییزی (اینجا پاییز گند و مزخرفه؛ هر کی قبول نداره خودش بیاد و از نزدیک ببینه! جر و بحث نکنید!) از خواب بیدار شدم و دیدم که اساساً هر تکانی که به این شاهفنر داده میشه منشاء یک درد همراه با آخ ِ اضافه است و در هیچ حالتی چه عمودی چه افقی نمیشه صبح رو به شب رسوند و شب رو به صبح!
خلاصه که هرچی دوا و درمون بود انجام دادم: از این برچسبهای گرم کننده که تو مایههای همون موبرهای بانوانه است بگیرید، تا قرص و شربت و برخی نوشیدنیهای مجاز (!) در جهت کاهش درد.
این وسط، یکی از رفیقان شفیق یک وسیلهای برای ماساژ دادن بهم داد که با خودم فکر کردم این رفیقمون هم مشکل من رو اشتباه درک کرده هم اساساً خوب توجیه نشده که من به جامعهء نسوان تعلق ندارم... البته دوستان توجه داشته باشند که این وسیلهء فوقالذکر بسیار مفید واقع شد در جهت کاهش آلام کمری بنده ولی خب همچنان با خودم فکر میکنم از این وسیله استفادههای بهتر و شایستهتری هم میشه کرد!
خلاصه که به روز نشدن این وبلاگ رو در این ایام خجسته به دلیل کمری شدن بی دلیل و نابهنگام بنده ببخشید! قول میدم از هفتهء بعد اگر مشکل تازهای پیش نیاد، این وبلاگ رو مثل قبل دوباره روزانه و مرتب به روز کنم!
و من الله و فیلان!