تقدیم به او*
سبز
بر اندوه تو مینشست
تا بتوانم
بشارت روشنی فردا را
بر فراز پلک هایت
نگاه کنم
اینک
صدای آن یار بی دریغ
گل می کند در سبزترین سکوت
و گلهای هرزه را
در بارش مداوم خویش
درو می کند
جنگل
در اندیشه های سبز تو
جاریست
ای کاش
هزار تیغ برهنهبر اندوه تو مینشست
تا بتوانم
بشارت روشنی فردا را
بر فراز پلک هایت
نگاه کنم
اینک
صدای آن یار بی دریغ
گل می کند در سبزترین سکوت
و گلهای هرزه را
در بارش مداوم خویش
درو می کند
جنگل
در اندیشه های سبز تو
جاریست
-خسرو گلسرخی-
پ.ن: چند ماه پیش بود که موسیقی بر روی این شعر گذاشتم؟ یادم نیست؛ کاش روزی بتوانم موسیقیهایی که در این مدت نوشتهام را ضبط کنم. کاش...
* او
+ نوشته شده در ۱۳۸۸/۱۰/۰۷ ساعت 13:8 توسط امیر
|