شب سال نو...
خانه پُر است از مهمان.
شلوغ، سر و صدا، خنده... گیرم بعضیهاشان همدرد و همراه و همدلاند... مچبندهای سبزشان را ببین!
شلوغ، سر و صدا، خنده... گیرم بعضیهاشان همدرد و همراه و همدلاند... مچبندهای سبزشان را ببین!
خانه پُر است از مهمان.
و من کنار پنجره تنها ایستادهام، خیره به آسمان و از خودم میپرسم: زیر کدام مختصات این آسمان بی انتها خوابیدهای؟
+ نوشته شده در ۱۳۸۸/۱۰/۱۱ ساعت 13:22 توسط امیر
|