به سوی اولین تجربهء جدی
چه خوب بود،
چه خوب بود اگر میشد آدم از دغدغههای روزانهاش راحت تر حرف بزنه؛ این مدت انقدر اتفاقهای جور و واجور افتاد که انگار روزمرّگی ممنوع شده.
چه خوب بود اگر میشد آنلاین و مستقیم از تمام مراحل تمرین و اجرا و صحنه پردازی ها و کارها و شوخی ها و خندههای کاری نوشت؛ به هر حال این اولین تجربهء جدی من تو ایتالیاست و دوست داشتم میتونستم بخشی از این تجربه رو تو این وبلاگ به اشتراک بگذارم. اما واقعاً حسش نیست؛ یعنی اساساً اونقدر این حس دور بودن از واقعیت های دردناک و ملموس این روزهای ایران آزاردهنده است که دست کم بهتره آدم این اختلافی که تو شیوهء زندگیمون وجود داره رو دست کم خصوصی نگه داره.
چه خوب بود اگر میشد آدم از دغدغههای روزانهاش راحت تر حرف بزنه؛ این مدت انقدر اتفاقهای جور و واجور افتاد که انگار روزمرّگی ممنوع شده.
چه خوب بود اگر میشد آنلاین و مستقیم از تمام مراحل تمرین و اجرا و صحنه پردازی ها و کارها و شوخی ها و خندههای کاری نوشت؛ به هر حال این اولین تجربهء جدی من تو ایتالیاست و دوست داشتم میتونستم بخشی از این تجربه رو تو این وبلاگ به اشتراک بگذارم. اما واقعاً حسش نیست؛ یعنی اساساً اونقدر این حس دور بودن از واقعیت های دردناک و ملموس این روزهای ایران آزاردهنده است که دست کم بهتره آدم این اختلافی که تو شیوهء زندگیمون وجود داره رو دست کم خصوصی نگه داره.
امروز رفتنیام؛ قطار حدود یک ساعت بعد حرکت میکنه و از ظهر امروز به مدت سه روز پشت سر هم تمرین و تمرین توی یکی از کلیساهای قدیمی میلان و سه شنبه هم اجرا؛ تا ببینیم چطور خواهد بود....
+ نوشته شده در ۱۳۸۸/۱۰/۱۲ ساعت 11:47 توسط امیر
|