در سکوت و تنهایی...
خدا کند نفهمیده باشند؛ نمیدانم... شاید هم به روی خودشان نمیآورند برای اینکه بیشتر از این ضایعام نکنند. آخر یکی نیست بگوید شما را به جان عزیزتان قسم، وقتی آدم حالش خوب نیست و نزده میرقصد، موسیقی «کومیتاس» جلویش اجرا نکنید؛ لااقل اگر اجرا میکنید انقدر خوب و عالی اجرا نکنید تا حال آدم از اینی که هست بدتر شود...
نکنید! انقدر خوب اجرا نکنید؛ گاهی اوقات فالش باشید؛ گاهی اوقات دیرتر یا زودتر از زمان لازم بنوازید و کار را خراب کنید؛ ولی نکنید این کار را با دل دیوانهء آدمی که به خاطر همین نتها، به خاطر همین چیزی که اسمش را گذاشتهاند هنر روح، از خیلی چیزها در زندگیاش صرفنظر کرده. نکنید آقایان؛ انقدر خوب ننوازید.
در سکوت برای خودم مینویسم؛ سرما؛ آرام آرام دارد وارد این اتاق هم میشود؛ سرما و سکوت موسیقی خوبی پدید نمیآورند؛ باید آتش بخشید به این قلب یخ زده تا فریاد کند این همه دلتنگی را... باید آوار شود از سر پنجهی هر نوازنده، این نتهای خاموش...