همین پریشب با هم بودیم؛ صداش هنوز توی گوشمه! می‌گفت: هروقت شک کردی، بدون که یا یه شاهکار داری می‌نویسی یا یه مزخرف!
خیلی دارم به این حرف فکر می‌کنم؛ حس می‌کنم دست و پام بسته است و آزادی عمل و اعتماد به نفسم رو از دست دادم؛ معلوم نیست اگر تمام امکانات دنیا رو هم داشتم چه خاکی به سرم می‌ریختم البته...

نت ها رو پشت سر هم ردیف می‌کنم تا ماکت کامپیوتریش رو دست کم داشته باشم...

یا یه شاهکار خواهد بود یا یک مزخرف به تمام معنا؛ شک ندارم یک اثر معمولی نیست...