مغروری که منم...
غرور زیادی آدم رو گاهی اوقات بدجوری همچین فشار میده و له میکنه. گاهی اوقات مثل تنهایی دیشب که هی میخوای با کسی حرف بزنی و کسی نیست که بشنودت... نه اینکه کسی نباشه؛ اتفاقاً دور و برت پُره از آدمهای جور واجور اما بعضی حرفها رو به هرکسی نمیشه گفت. اونایی که نزدیکتر هستند رو هم نمیخوای هی با غرهات و حرفهای تکراریات اذیت کنی...
همین دو خط رو تو وبلاگ هم که بخوای بنویسی باید هزار بار بالا و پایینش کنی و سر تا تهش رو بخونی تا مثلاً فلان و بهمان نشه...
+ نوشته شده در ۱۳۸۸/۱۱/۲۷ ساعت 12:21 توسط امیر
|