گاهی اوقات حس می‌کنم حس و حال دوران نوجوانی را دارم دوباره زندگی می‌کنم؛ منظورم آن دسته از حس و حال‌های خوب و عالی و شور زندگی و این مزخرفات نیست؛ آن دسته از حس‌های ناشناخته و مبهم آمیخته به نوستالژی و عدم درک شدن منظورم است...

حس می‌کنم هرچقدر بیشتر تلاش می‌کنم کمتر می‌فهمندم انگار...
هرچقدر صادقانه‌تر تلاش می‌کنم، برداشت‌های اشتباه بیشتر و بیشتر می‌شود...

نمی‌دانم این ضعف در بیان کردن از کجا ناشی می‌شود! از موسیقی شاید؛ انگار وقتی موسیقی را وسیله می‌کنی برای بیان کردن، راههای دیگر به رویت بسته می‌شود. شاید خیلی خوب و جالب و عالی به نظر برسد ولی چه کسی از پس ترجمه کردن موسیقی بر می‌آید؟