تو سریال فرندز جایی هست که جویی قراره نامه‌ای بنویسه و چه چه؛ و از دوستش، راس، کمک می‌گیره تا نامهء معقولی بنویسه و راس هم بهش یاد می‌ده که از طریق ورد، می‌شه کلمه‌های معمولی و پیش پا افتاده رو با کلمه‌های قلمبه سلمبه جایگزین کرد و به قول معروف کلاس نوشته رو برد بالا. حالا بماند که چه اتفاقات با مزه‌ای سر این نامه‌نگاری افتاد، ولی من دقیقاً از دیروز تا حالا دارم به این فکر می‌کنم که این آقای کورتیس فرانکلین که مقاله‌اش رو باید برای سمینار فردا آماده کنم آیا اساساً به روح اعتقاد داشته یا نه. یکی نیست بهش بگه آخه مرد حسابی می‌میری اگر عین آدمیزاد از زبان مادریت استفاده کنی؟ آخه این چه وضع نوشتنه که بعضیا فکر می‌کنند هرچقدر از واژه‌های ناآشنا استفاده کنند حتماً مطلب بهتری نوشته‌اند؟
منظورم به واژه‌های تخصصی یا مباحث پیشرفته و آمادگی قبلی دربارهء موضوع‌های مورد بحث نیست که اگر اینطور بود که کلاً مشکلی نداشتیم؛ ولی این مقالهء احمقانه به جای اینکه بیاد و موضع خودش رو عین بچهء آدم مشخص کنه لقمه رو از میدون امام حسین تا برج معروف سانفرانسیسکو می‌چرخونه و می‌چرخونه و آخرش هم آدم نمی‌دونه این سی و دو صفحه مطلب نوشته شده از چه تزی داره دفاع می‌کنه؟

خلاصه فردا به احتمال قریب به یقین من و استاد نسبتاً محترمه دعوایی خواهیم داشت بس عظیم من‌باب انتخاب این مقاله.... خدا به خیر کناد.