گرمای شدید و هوای شرجی و بی کولری و مسمومیت غذایی و فشارخون بالا و کار مداوم با کامپیوتر همه و همه دست به دست هم دادند تا بعد از یک شب استفراغ، دو لکهء خون ناقابل هم در هردوچشم مبارک بوجود بیاد!

دوستان عزیز هم که من رو میشناسند و میدونند که اساساً بنده با افرادی که روپوش سفید به تن داشته باشند و لقب دکتر با خودشون حمل کنند میانهء چندان خوبی ندارم. این بود که التماسم میکردند که دست کم سری به داروخانه ای، عطاری یی چیزی چیزی بزنم و قطره چشمی بخرم و این حرفها!

رفتیم!
خریدیم!
آوردیم خانه!

اما خب از آنجایی که در زمینهء مسائل چشمی و قطره ای ویرجین تشریف داریم کل آن پنج یورو و هشتاد سنتی که بالای آن قطره دادیم حروم شد و قطره ها به تمامی نواحی صورت و دهان و گوش و حلق و بینی جاری شدند اما یه قطره هم نصیب این چشمهای خودن آلود نشد که نشد!
همخانهء محترمه و دوست پسر عزیزشان نیز به جای کمک بقاه بقاه می خندیدند!
حال اگر از امروز و فردا دیدید که خبری از نگارندهء مطلب نیست، بدانید کور شده است.

همین!