ناف من را انگار با جدایی، با کَندن، با نماندن، با رفتن، با ترک کردن، با نبودن، با دوری، و خلاصه با همهء این واژه هایی که همه شان را با هم جمع کنی وصف حال یک ثانیه از حست هم نخواهند بود، بسته اند.

بار میبندم، میروم، ترک میکنم، دور میشوم.... و حالم از تمام این حس های متضادِ درونم بهم میخورد.