Sailing to Bzyantium
سنت ائوستورجور نام قدیسی است که این بازمانده ها را با خود به میلان آورد و در کلیسای خود آنها را نگهداری میکرد تا وقتی که بربرهای شمال اروپا میلان را به خاک و خون کشیدند و بازماندههای این سه پادشاه را با خود به کلن بردند.
برنامهء امشب این داستان را با موسیقی، شعرخوانی و فیلم (که روی پردهای پشت سر نوازندگان و خوانندگان نشان داده میشود) بازگو میکند. بیشتر آثار موسیقایی، از بزرگانی چون اشتراوس، باربر، شوستاکوویچ و هندل هستند که بعضی از آنها برای اولین بار برای کوارتت زهی و تکخوان تنظیم شدهاند که این بازنویسی و تنظیم برای من یکی از باارزش ترین تجربههای حرفهایم بوده. در ضمن، از من خواسته شد تا دوئتی برای سوپرانو، تنور و کوارتت زهی روی شعری از ییتس بنویسم که در واقع تنها دوئت کل این برنامه است.
فعلاً فایل موسیقی از تمرین ها را نمیتوانم اینجا بگذارم؛ اما شعر را با ترجمهء دوست خوب و نادیدهام، عرفان عزیز، اینجا میگذارم.
ژنده بالاپوشی بر سر یک چوبدسی،
روحی که دست میزند و آواز سر میدهد، آوازی رسا
بر پارگی های جامهی فانیاش،
کلاس آوازی نیست مگر مطالعهی
بناهای یادبود شکوه و عظمت خویش؛
و من دریاها را در نوردیدهام
و به سرزمین مقدس بیزانس رسیدهام.
حکیمانی که در آتش مقدس پرودگار ایستادهاند
چونان طلا در موزائیک رنگین دیوار،
که از آتش مقدس باز میآید، چرخشی در رقص،
و استاد رقص روح من خواهند بود.
قلبم را تا آخرین تکه با خود میبرند؛ قلبی که از شهوت
بیمار است را به یک جانور رو به مرگ میبندند
که از ماهیتش بی خبر است؛ مرا احاطه میکند
و به جادوی جاودانگی میسپارد.